محمد باقر النجفي
21
مدينه شناسى ( ط مشعر ) ( فارسى )
جا بودى ، همين جا بودى كه خانهات را ساختى ، همين جا ميهمان ابوايوّب بودى ، همين جا . . . ! بىاختيار به سوى دكان پارچه فروشى رفتم و يقهء صاحب دكان را گرفتم و گريان فرياد زدم : كجاست ؟ بگو كجاست ؟ ! به آرامى گفت : چى كجاست . خانهء او ، ابوايّوب ، همين جا بود ، نترس بگو . از ترس صدايش در نمىآمد ، گفت : يقهام را رها كن . بىتوجه به مردمى كه دور ما را گرفته بودند و مرا ديوانه مىخواندند ، دست خود را بالا برد و گفت : همين بالا بود . او را بوسيدم و شتابان از پلهء ويرانهاى بالا رفتم . بقاياى محراب بناى عثمانى را ديدم كه در محلّ طبقه دوم بنا نهاده بودند . دقيقاً همان جايى كه مهمان بود ، سر بر چوبهاى بناى مخروبه نهادم و هاى هاى گريستم ، برگشتم و تمام دكانش را نگريستم . زير سمت بالاى درِ كركرهاى دكانش گوشهاى از كتيبهاى را ديدم ، با عصبانيت فرياد زدم در دكانت را بكن ، چرا تاريخ را محو كردهاى ؟ ! گفت : فرياد نزن ، صد دلار بده . بيشتر دادم ، شتابان پله نهاديم و آن را كندم و عكسى از آن گرفتم . نه هيچ كسى را جز او مىديدم و نه هيچ كس جرأت داشت پيش آيد و مانع اين عاشقِ جانبازِ تحقيق شود ، هيچ كس . . . اين آخرين عكسى است كه از موقعيت خانهء ابو ايوب باقى ماند و در توسعهء نوين مسجد ، هيچ اثرى از اين خانهء روشنِ تاريخ باقى نماند و در توسعهء تاريكِ تاريخ محو شد . پرسش : پژوهش ميدانى شما چگونه و بر اساس چه اصولى استوار بوده است ؟ پاسخ : با ديد جغرافيايى ، منابع سيره را بررسى مىكردم ، موقعيتها را مىسنجيدم تا بهتقدم و تأخّر جغرافيايى وقايع پىببرم ، سپس مدارك تاريخى هر واقعهاى را ذيل همان موقعيتها گردآورده ، بهوقايع كوچكتر تجزيه مىكردم وآنگاه بهيك تصوير كوچكى در ساختار مدينه و مناطق آن مىرسيدم ، آن تصوير محققانه را با خود به محل امروزى مدينه مىكشاندم ، تا درستى يا نادرستى چنين تصويرى را نقدكنم . همبا موقعيتشناسى ، اسناد تاريخى را نقد مىكردم و هم با اسناد تاريخى ، موقعيتى را كه مورخان قديم آن را